تبليغاتX
دیوانه تنها
شامل داستان کوتاه وادبیات ءطنز و مطالب متنوع اجتماعی و روانشناسی

 

میگن "مشکلی که آدمو نکشه, حتما قویتر میکنه.

مثل شقايق زندگي کن ، کوتاه اما زيبا .  مثل پرستو فصلي کوچ کن ، اما هدفمند .  مثل پروانه بمير دردناک اما با عشق . مثل خر عرعر کن ، بلند اما شمرده و خوانا

نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کوير...
و مي داني که کوير بدون باران زنده است
...

 
 
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او
 
 کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که
 
 مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار
 
 کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و
 
کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگی پر نشد.
 
 

گفتم: تو شيرين منی... گفتا: تو فرهادی مگر؟...

 گفتم: خرابت می شوم... گفتا: تو آبادی مگر؟...

گفتم: ندادی دل به من... گفتا:تو جان دادی مگر؟...

 گفتم: ز کويت می روم... گفتا: تو آزادی مگر؟...

 گفتم: فراموشم نکن... گفتا: تو در يادی مگر؟

 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟                                                      جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت   كنه، ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم. 

 

این همه غصه که دنیا در دل ما می کند
 غیر ما هر که باشد ترک دنیا می کند
 بارها  گویم که فردا ترک دنیا می کنم
 تا که فردا می رسد امروز و فردا می کنم 
 
 
عشق با هم زير باران خيس شدن نيست عشق آن است که يک نفر چتر شود و ديگري  نفهمد که چرا خيس نشده است
  

ديشب خواب ديدم اونم چه خوابي... حالا گوش کن تا تعريف کنم خواب ديدم مرديم و داريم ميريم بهشت... توي راه تو خسته شدي و من کولت کردم... سر پل صراط که رسيديم من خسته شدم و تو منو کول کردي... دم در بهشت که رسيديم نگهبان گفت خرت رو ببند دم در و بيا داخل. 

يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 12:37  توسط مهدی لبخنده  |