تبليغاتX
دیوانه تنها - داستان دخترک کور(نخون گريت می افته)
شامل داستان کوتاه وادبیات ءطنز و مطالب متنوع اجتماعی و روانشناسی
يه دخترکی كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوستی داشت كه عاشق اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 17:35  توسط مهدی لبخنده  |