|
|
|
|
|
شبي خواب ديدم . خواب ديدم درطول ساحل با پروردگارم قدم ميزنم. سراسر آسمان صحنه هايي از زندگي ام را نشان ميداد.براي هر صحنه ،به دو رديف رد پا روي شن توجه کردم . يکي به من تعلق داشت وديگري به خداوند. وقتي آخرين صحنه در مقابلم نمايان شد،باز به رد پاها نگريستم.فقط يک رديف رد پا باقي مانده بود. همچنين متوجه شدم که اين در بدترين واندوه بارترين اوقات زندگي ام اتفاق افتاده بود .مضطرب شدم واز پروردگار پرسيدم: پروردگارا،تو گفتي که از هنگامي که من تصميم گرفتم از تو پيروي کنم، تو تمام راه را با من گام خواهي برداشت، اما من متوجه شدم که در طي سخت ترين اوقات زندگي ام فقط يک رد پا وجود دارد، نمي فهمم چرا، وقتي به تو بيشتر احتياج داشتم تو مرا ترک کردي ؟؟؟ پروردگار پاسخ داد:فرزند عزيزم، من تو را دوست دارم و هرگز رهايت نمي کنم. در دوران آزمون ورنج تو، وقتي فقط يک رديف رد پا مي بيني زماني است كه من تو را در آغوشم مي بردم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:39 توسط مهدی لبخنده
|
|
||